سيد محمد مهدى جعفرى

90

سيد رضى ( فارسى )

7 - سيف الدوله على بن حمدان ، دختر اديب و دانشمند و فاضلى داشت به نام « تقيه » كه از شام به مصر رفته بود . اين زن شيفتهء اشعار سيد رضى بود ، و بارها آرزو كرده بود كه از اشعار سيّد در مصر به دست او برسد ، تا اين كه در خواست كرد نسخهء كاملى از ديوان سيد را استنساخ كرده براى او بفرستند . در ماه رمضان سال 399 ه خبر درگذشت اين زن به اطلاع سيّد رضى رسيد ، و او قصيده‌اى در رثايش سرود . اين قصيده ، چنان كه از كسى مانند سيّد رضى در چنين موقعيتى انتظار مىرود ، از احساس و عاطفه خالى است ، ولى سرشار از مدح قبيلهء حمدان و سيف الدوله و ذكر فضايل آن زن است و پر از حكمت و موعظه . ( ديوان 2 - 212 ) فخريات به خود و پدران و نياكان خود باليدن و خود را بدان جهت بر ديگران برتر دانستن ، در همهء انواع اشعار سيّد رضى ، از مدح گرفته تا مرثيه و حتى غزليات او ، وجود دارد ، و آشكارا به چشم مىخورد . به خود باليدن خصلت همهء شاعران است ، ليكن در اشعار سيّد رضى به دو علّت ، تفاخر بيشتر از ديگر شاعران ديده مىشود : 1 - سيّد رضى از خانواده‌اى شريف و بزرگ است و جا دارد كه هميشه بر چكاد اجتماع و در رأس هرم اجتماعى جاى داشته باشد . امّا از اين موقعيت برتر ، تنها جنبهء معنوى آن نصيبشان گرديده ، پيوسته از هنگام رحلت پيامبر اكرم ( ص ) به بعد ، جدّش از حق خودش محروم بوده است ، و حقّ آنان را ديگرى به خود اختصاص داده ، است از جانب آنان ، خواسته يا ناخواسته ، ايثار بوده است ، و از جانب ديگران استيثار ، تا خود او كه خلافت پيامبر را حقّ پدرش ، و خودش مىداند ، و هرگز بدان دست نمىيابد .